قصه کازِن

ماجرا از این قرار است که در روزهای سخت کرونا، بر خلاف خیلی از آدمها، شادابی و پویایی در متن زندگیم حضور داشت.
ریشه در سبک زندگی بود، بجای راه دادن ترس به جانم، فعالیتهای سازنده و فرح‌بخش حضور چشمگیر داشتند.
پرورش گل و‌ گیاه، تنوع در آشپزی، کلاسهای آنلاین، مشاوره دادن به کسب و کار بانوان، سفرهای کوتاه، پیاده روی و دورهمی‌های فضای باز. دیدن فیلم و خواندن کتاب، طبیعت‌گردی و کوهنوردی روزهای هفته را خوش طعم‌تر میکردند.
بندرت از ماسک و الکل استفاده میکردم. من انتخاب کرده بودم که به دام کرونا گرفتار نشوم، باوجود اینکه همسر و فرزندم دوبار شدیدا درگیر شده بودند.

یک شب اواخر پاییز، جرقه‌ای به ذهنم زده شد. دوست داشتم دیگرانی را که غمگین بودند و ترس تا اندرونشان را گرفته بود به این سبک زندگی دعوت کنم. باهم فیلم ببینیم و کتاب بخوانیم. پیاده‌روی و کافه نشینی کنیم.
راهنمای کسب و کارشان باشم. و امروز من مادر دخترانی هستم از جنس حریر و آینه با گرمای وجود، که از منطقه امن زندگی خارج شده‌اند، زنانگی را با تمام وجود ارج می‌نهند و اقتدار درونی را باحفظ لطافت زندگی میکنند.

 

(ماموریت من در کازن)

*کمک به توسعه فروش در کار فعلی یا راه‌اندازی کسب و کار جدید 

*طراوت بخشیدن به لحظات گرانبهای زندگی