ساعت ۴ونیم بعدازظهر ۵نوامبر، تازه غذا خوردیم.
صبحانه دیر وقت یا بقول فرنگیها برانچ طور خورده بودم.
صبح رفتم جیم، همزمان وبینار نویسنده ساز. اگر استاد بفهمند که چندکارگی کردم، قطعا تنبیه خواهم شد. ما خانمها یکی از افتخارات مان این بود که توان انجام همزمان چند کار را داریم، اما توسط استاد شاهین شدیدا مورد دعوا و تنبیه مجازی قرار گرفتیم. ویژگی که سالها در دنیای مردانه بهش میبالیدیم دود شد رفت هوا.
بعد از کلاس انلاین و دمبل مبل و تردمیل، یوگا به مقدار لازم. این بود که صبحانه افتاد به لنگ ظهر. هرچه کمتر و دیرتر بهتر.
امروز ناهارکوکو سبزیِ نازک و برشته (دلتون نخواد) با زرشک و گردو مد نظر قرار گرفت. سبزی را از سوپر ایرانی گرفتم. البته از سر اجبار، عطری که دنبالش بودم نداشت.
پسرک معمولا در این وادی هم سفره نمیشود، با مروت به جیب بابا و احترام به دست پخت مادر، استثنائا غذا سفارش نداد و به sweet potato 🍠 قناعت کرد.
بعد از غذا هوس پیادهروی به بهانه خرید چند قلم خرت و پرت میکنم.
جگر گوشه بعد از ناهار خوابش میگیرد و درخواست چُرت نیم ساعته میکند. بماند که یک ساعت و اندی بمیزان ۹۰ دقیقه منتظر ماندم ، بخاطر با هم رفتن.
از در بیرون میرویم و چند دقیقه بعد میزنیم به تیپ و تاپ هم. نوجوانی و میانسالی است دیگر. تاب میخواهد، باید بیاوری 🤔
علاوه بر خرت و پرت، میروم سراغ ماگی که پریروز دیده و پسندیدهام. تنها تصویری است که اطراف خروس تنها یک مرغ قدم میزند.😄
به فروشنده دلیل خریدم را میگویم، قهقهاش بلند میشود. و میگوید: amazing
در راهِ برگشت دخترک چینی روی میز تحریر پرتابل و کوچک، کارهای دستش را گذاشته و ناامید در تاریکی به انتظار مشتری.
خرید میکنم و ایده برای فروش بیشتر میدم.
سال گذشته لیسانس طراحی داخلی گرفته و تنها زندگی میکند.
پستهای اندکش را لایک کنید. قطعا خوشحال میشود.
(این حرکت در راستای دورههای کازِن بود، بی تفاوت نبودن )🌻🌻
آخرین نظرات: